یکشنبه 22 دی 1387

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...   

                                        دوستت دارم،  روز خوبی داشته باشی 

                                                                             خدا

یکشنبه 1 دی 1387

اگر می خواهید کسی که  پست قبلی براش نوشته شده بود را بشناسید

اینجا کلیک کنید.


به زودی یک پست در این رابطه می نویسم.

قول می دهم!

چهارشنبه 20 آذر 1387

شلاق نگاه مهربانانه ات را دوست دارم

و دستبند سنگین تعلقت

و حلقه تعهدت 

 همه و همه را دوست دارم.




دوشنبه 27 آبان 1387

حرف برا گفتن زیاد اما هر حرفی را هر وقتی نمیشه گفت

تنها می خواهم چند تا تک جمله بگم  همین

*به  هر سازی نباید رقصید

*حفظ قول  برای تغییر شرایط وگرنه تو شرایط عادی همه به گفته هاشون عمل می کنند

 *با قضا  و قدر نمیشه جنگید

*به اینکه خدا همیشه حواسش به ما هست ایمان دارم

 *واینکه اونقدر رحمان ورحیم هست که بازیگوشی های ما را لحاظ نکنه

*و در آخر اینکه این بار برعکس ۲ پست قبلی(بیانیه) که بنا به دلایلی تکذیب کردم این بار با خوشحالی تایید  می کنم

بله درسته شایعه هم نیست


پی نوشت*

دیروز یه سر به نمایشگاه مطبوعات زدم

میشه اسمش و گذاشت جایی برای لرزیدن

جای برخی غرفه ها خالی بود و  استقبال هنوز چشمگیر نبود

شاید فردا که بیشتر چرخیدم یه پست مفصل در این باره بنویسم


چهارشنبه 1 آبان 1387

۴ -۵ سال پیش یه گروه تو روزنامه ابرار اقتصادی کار می کردیم که همه متولد ماه آبان بودیم  

از اول آبان با تولد ماریه شروع میشد تا دهم 

امروز اول آبان  اما ماریه بین ما نیست   تا تولدش و تبریک بگم 

بعضی وقت ها آدم ها زود تر از اینکه ما فکرش و کنیم از پیش ما میرند ....  

همیشه این جمله  وقتی داشتم از ابرار می رفتم یادمه  که وقتی دیدم چشماش قرمز ه و داره گریه میکنه گفتم  : نمیرم که بمیرم  

باز همدیگر و می بینیم 

 تولدت مبارک ماریه 

روحش شاد 

جمعه 26 مهر 1387

تکذیب می کنم  

من هر چیزی که هست را تکذیب می کنم  

از زندگی گرقته تا خوشحالی  

از غم تا قصه  

هیچ چیزی وجود نداره  

حتی شنیدن دیدن حرف زدن و حس های پنجگانه را با حس ششم تکذیب می کنم   

وسلام

یکشنبه 21 مهر 1387

سلام اول بابت این همه تاخیر واقعا معذرت می خواهم   

 ۲همه این اتفاق های خوب مثل عید فطر و .. بهتون تبریک می گم  

۳ بابت این همه حاشیه که ابن چند وقت پیش اومده نمی دونم چی بگم  

۴ هیچی نمی گم اما شاید تو چند روز آینده به همه این شایعات پاسخ دادم 

 ۵ شاید به بخشی اش پاسخ دادم 

۶ اما در مورد اون کامنت هایی که تو بلاگ یکی از دوستان بود به همین بسنده می کنم که من فقط با اسم خودم  نظر می دهم  نا به اسم ماه نه  خورشید . 

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>